تبليغاتX
من

من

 
همه چیز اگر کمی تیره می نماید...

باز روشن می شود زود

تنها فراموش مکن این حقیقتی است:
......
بارانی باید، تا که رنگین کمانی برآید

و لیموهای ترش تا که شربتی گوارا فراهم شود

و گاه روزهایی در زحمت

تا که از ما، انسان هایی تواناتر بسازد.

خورشید دوباره خواهد درخشید، زود

خواهی دید.
 
 
 
 
پ ن : یه پایان و یه شروع ...
نوشته شده در جمعه 19 فروردین1390ساعت 7:40 توسط | |

When you have everything

What Could You Possiby Desire ?

 

The One You Loved The Most

نوشته شده در سه شنبه 16 فروردین1390ساعت 17:44 توسط | |

چهارشنبه تولدمه

به طرز مسخره ای فکر میکنم قراره روز تولدم یه اتفاق غیر منتظره و عجیب بیوفته !!!

بعدا نوشت : بهترين اتفاق افتاد . بهترين هديه دنيارو گرفتم . حالا بعد چند ماه از تولدم مي فهمم خدا اون روز چي بهم هديه داد
نوشته شده در جمعه 1 بهمن1389ساعت 23:56 توسط | |

Don't judge me and I won't judge you!

نوشته شده در پنجشنبه 16 دی1389ساعت 18:51 توسط | |

اشتباهی خونه یه خانم پیری رو گرفتم ،

اومدم معذرت خواهی کنم هی می گفت مهسا جان تویی ؟

هی می گفتم ببخشید مادر اشتباه گرفتم !

 باز می گفت مینا جان تویی مادر ؟می گفتم نه

 مادر جان اشتباه شده ببخشید !

 اسم سوم رو که گفت دلم شکست ، گفتم آره مادر جون ، زنگ زدم احوالتون رو بپرسم...

اونقدر ذوق کرد که چشام خیس شد ...

نوشته شده در دوشنبه 29 آذر1389ساعت 19:44 توسط | |

همیشه اولین ها خاطره انگیزن

اولین کلمه . اولین قدم . اولین دوچرخه. اولین روز مدرسه . اولین معلم . اولین دوست . اولین نگاه . اولین دیدار . اولین عشق ... و یه عالمه اولین دیگه

 

بعضی ازین اولین ها وقتی به یاد آدم میاد یه لبخند و یه خاطره ی خوش میاد سراغمون

اما وقتی یاد بعضیاشون میوفتی ناراحت میشی اخم میکنیو چهرت غمگین میشه

 

پ ن : I promised myself

I would not cry

نوشته شده در سه شنبه 16 آذر1389ساعت 13:41 توسط | |

وقتی از خدا خواهش میکنی یه چیزی یا یه کسیو بهت بده

 انقدر که خودت یادت میره چندهزار بار خواستی یا به خاطرش گریه کردی و خدا اخواستتو بهت نداده

شک نکن که قراره یه بهترشو بهت بده

 

پ ن : آره . ما همچین خدایی داریم

پ ن ۲ : عاشقتم خداجونم . بوس بوس

 

 

نوشته شده در یکشنبه 14 آذر1389ساعت 19:27 توسط | |

بهم میگه تهران چه ناامن شده . توام که از سر کار یا دانشگاه برمیگردی دیگه تاریکه

میگم خب یه گاز اشک آوری شوکری چیزی میخرم میزارم توی کیفم

میگه تا تو بیای اونو از توی کیفت دربیاری کیفتو خودتو باهم زده

میگم الان داری بهم قوت قلب میدی ؟

میگه نه . دارم یه کاری میکنم بزاری هر شب تا در خونتون برسونمت

 

نوشته شده در یکشنبه 14 آذر1389ساعت 19:23 توسط | |

یه استاد داریم از آرومترین تا آتیش پاره ترین بچه کلاس عاشقشن

این کلاسمون از اسکیو مسافرت دسته جمعی بیشتر خوش میگذره از بس میخندیم

اگه همه استادا به این باحالی باشن هیچ دانشجویی کلاسو نمیپیچونه

 

 

نوشته شده در یکشنبه 14 آذر1389ساعت 19:13 توسط | |

برای آدمای خاص . حتی برای آدمایی با تفکرات و رفتارای عجیب غریب احترام قائلم

 

نوشته شده در شنبه 13 آذر1389ساعت 19:51 توسط | |